غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
چه بی قرار شده رودخانه ی هلمند
در آستانه ی نوروز و آخر اسفند
و پا به پای توآمد و پا به پات نشست
دلم اگرچه گرفت و دلم اگرچه شکست
باز کن پنجره را رو به هوای نوروز
بشنو از دورترین نقطه صدای نوروز
ما را کشیده روی خیابان بالآخره
این لرزههای تند و پریشان بالآخره
خلافِ هرچه عرف و شرع و قانون دوست میدارم
ترا از بدو دنیا، تا به اکنون دوست میدارم
تو اما ای تلِ بیبرگ و باران، زنده میمانی
تو اما ای تن زخمیِ دوران، زنده میمانی
کو آن صفای دامن بیرنگ خاره ها
كاتش به دامنیم از این باغواره ها
خانهها تلّ خاک و خاکستر، کوچه در کوچه غرق در خون است
زامبیها رسیدهاند به شهر، شهر از پای تا به سر خون است
یک جنون بی رقم، معتاد می سازد مرا
مست می سازد مرا دل شاد می سازد مرا
وطنم دوباره اينک تو و شانه های پامير
بتکان ستاره ها را که سحر شود فراگير
ای ترجمه سورۀ پر معنی والناس
با دست تو تفسیر شده معنی خناس
آنگونه ای که بعد از آتش دود میمیرد
مردی که معشوقش نباشد زود میمیرد