غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
صدا موج طراوت از گلوى رود آورده ست
خدا يك بار ديگر حضرت داود آورده ست
می نوشتم از تو باران باز باریدن گرفت
خیل شب بو در سکوت باغ رقصیدن گرفت
گرچه دور خانه ام صدها نگهبان داشتم
باز با غم رفت و آمدهای پنهان داشتم
حی علی الفلاح که گل کرده بعثتش
باید نماز بست نمازی به قامتش
رستم ز شهر حادثه ها کوچ کرده است
از انجماد باور ما کوچ کرده است
ای اشک شوق بر سر مژگان من برقص
لبریز شو به باغ گریبان من برقص
ای کاج سربلند؛ خدا را بُلندتر
برخیز! راستقامت و بالا بُلندتر
از چشم تو نياز خريدن اجازه هست؟
فرياد من به ماه رسيدن اجازه هست؟
چهگونه مویه کنم حسرت جبین ترا
چهگونه آه، نفسهای آخرین ترا...!
ساختم دور خودم دیوار چین کوچکی
عشق دامنگیر من شد در سنین کوچکی
در گفتمان آیینه دل دال برتر است
از برتری است این همه آماج خنجر است
بگذار به نام تو غزل سر كنم، ای دوست
بیت الغزل نام تو از بر كنم، ای دوست