دوبیتیهای افغانی و فولکلور فارسی را در بخش اشعار کابلستان بخوانید. دوبیتیهای کوتاه عاشقانه و حکیمانه با ریشه در فرهنگ خراسان و افغانستان. کاوش در دوبیتیهای افغانستانی برای علاقهمندان به شعر مردمی و سنتی فارسیزبان.
افتد گذرش سمت دو راهی که منم
باران بدهد دست گیاهی که منم
نخواه رنج مرا مثل موت طولانی
نخواه عمر مرا مثل دامنت کوتاه
مگر این شام یلدا را سحر نیست؟
درختان را نگهبان جز تبر نیست؟
مدامش غصّه و غم در کمین است
تمامش خاک و خاکسترنشین است
غرور کوه بابا داره دلبر
دل پاکی چو دریا داره دلبر
خوشم بیرون خانه میفرستی
مرا جشن شبانه میفرستی
عطش می زد، عطش می کاشت صحرا
لوای سرخ می افراشت صحرا
تو رفتی بال و پر فرسود و جان سوخت
غم دوری مرا تا استخوان سوخت
بدونت این جهان زیر و زبر باد
خدایش مثل من خونین جگر باد
نه میل کوچه دارم نه تماشا
نه سودایی به سر دارم، نه رویا
دو پا و دست و گردن می شوی مرد
چقدر اندازه من می شوی مرد
دو چشمت چلچراغِ شامِ عاشق
نگاهت بسترِ آرامِ عاشق