مثنویهای افغانی و روایی فارسی در کابلستان. آثار بلند مثنوی با تمهای عرفانی، اخلاقی و داستانی از میراث ادبی افغانستان و ایران. کاوش در مثنویهای افغانستانی برای علاقهمندان به شعر حماسی و روایی.
مبارک است بهاری که در تو می بینم
و سورِ بلبل و ساری که در تو بینم
اگر پسند و اگر ناپسند، میگویم
نگفته بودم و اینک بلند میگویم
سکوت، ریشۀ آیین قریههامان بود
صدا، خلاف موازین قریههامان بود
شما مقابلِ یک دوربینِ مخفی هستی
تکان بده به تماشا کنندگانت دستی
چراغ انجمن شاعران بمان عصیان
بلند شو غزل تازهای بخوان عصیان
مادر سلام! ما همگی ناخلف شديم
در قحط سال عاطفه هامان تلف شديم
آه یارب! چرا گرفته دلم؟
روز و شب را عزا گرفته دلم
بیار باره که امشب سوار خواهم شد
به دور دستِ گمان رهسپار خواهم شد
و ماها کاجهایی در میان روستا بودیم
برای روستا دستان سبزی تا خدا بودیم
آرزو می کنم که یک روزی وطنم پاره ی تنم باشد
روز آزادی اش همان لحظه، لحظهی شعر گفتنم باشد
ای خدا آن اختر شبها کجاست
آشنای این دل تنها کجاست
شعر اگر بخت بلند منزلهست
پایهای از معرفتِ حنظلهست