مثنویهای افغانی و روایی فارسی در کابلستان. آثار بلند مثنوی با تمهای عرفانی، اخلاقی و داستانی از میراث ادبی افغانستان و ایران. کاوش در مثنویهای افغانستانی برای علاقهمندان به شعر حماسی و روایی.
دنبورهام این بار هم غم مینوازد
در دستگاه شور، ماتم مینوازد
گرچه از داغ تو یکسال گذشت، پرچم ماست که برپاست هنوز
دولت فتح و ظفر نزدیک است، روح ایثار تو در ماست هنوز
پرم از روزهای سرگردان، چه شد از هر چه بود برگشتم
با خودم حرف میزنم امشب، وقتی از صبح زود برگشتم
با کوله بار غصهها رنجور میآیم
من بیپناهم خستهام از دور میآیم
غیرت عشق بر آشفت، گل از سنگ شکفت
صد افق رنگ بر این گنبد بی رنگ شکفت
بیا ای قلم سوگواری کنیم
بیا تا به هم سازگاری کنیم
دوباره حرف شهید و زبان من الکن...
فقط نه من که زبان جهان من الکن...
تو را به جرم بلندی ز باغ ببریدند
ز سرفرازی ات ای سرو سبز ترسیدند
غيرت عشق برآشفت، گُل از سنگ شكفت
صد افق رنگ بر اين گنبد بیرنگ شكفت
رفت هرکس بود، حالا در میانِ التهاب
بانگِ هل من ناصرش مانده است دیگر بی جواب
شبیه کوه یخی، از بهار بیخبریم
وطن! بدون تو بسیار زار و دربدریم
چون خون، به قلب عاشق خود،تازه و تریم
ما از قدیم، برخی آل پیمبریم