غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
امروز روز اول نوروز دیگری است
بعد از سلام، حال و هوا رو به بهتری است
بیخیال تن تو با تو سفر باید کرد
پرِ آتش شده این شهر، حذر باید کرد...
انگار دارد روی اقیانوس میبارد
وقتی که باران بر فراز طوس میبارد
بی خبر باشی و از سر سرت عاشق شده باشد
یک نفر چند برابر سرت عاشق شده باشد
یک منظره از وسعت فردوس جنان است
چشمان تو آرامش قبل از هیجان است
بابه نوروز آمد و لب وا نکرد
هی دوید و " آجه" را پیدا نکرد
بهار آمده در كوچه، چتر گل بر سر
نوشته عید مبارک به روی حلقه در
با خودم حمل میکنم یک عمر، شکم گندۀ پُرآبم را
حجم سنگین قلب پُر اندوه، مغز خالی پُرشتابم را
اندوه چیست؟ برده مرا در خلال خود
نقشی بزرگ داشتهام در زوال خود
مرا گرفته به بر طوفان، نشسته مرگ به پهلویم
منی که سخن زمین گیرم، شکسته عینک زانویم
همت ما را نگر، همهمه بهار را
شعر و ترانه را شنو، نغمه چشمه سار را
اگر دوباره بیایی، اگر دوباره بیایی
اگر دوباره نگاهی به هستیم بگشایی