غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
باز هم درکنار تو هستم
غم شریک و برار تو هستم
ما نسل استخوان و سرابیم، ای رفیق
تبدارِ داغ نان و شرابیم، ای رفیق
گفته بودم که به همراه تو نان خواهم خورد
رمضان آمد و برنامهیمان برهم خورد
ای باغ در غم تو چه تنها گريستم
کوهم، ز دوری تو چو دريا گريستم
غريبی در پی جنگ است دايم با من ای دنيا
بماند يا غريبی ها بمانم يا من ای دنيا
امشب حكايتى ز گلستانم آرزوست
آب و هوايى ملك عزيزانم آرزوست
کور روزت شوم برادرجان! کور روزت شوم برادرِ قند!
این چه آوردهای به حال خودت؟ غصهها بر سرت چه آوردند؟
صبح شد آواز ده خورشید را، قرآن بخوان
باز گو در زیر لب یا ربنا قرآن بخوان
گل به روز است پر و بال فروان در دست
چاک در چاک و پریشان و گریبان در دست
نشستهام سرِ قبرم، سرِ مزارِ خودم
و گریه میکنم از دست روزگارِ خودم
تو سزاوار روز نیکویی ای که همواره بهتری از من
شهر را آب با خودش میبرد پل شدم تا که بگذری از من
پر از گلها، پر از آوازها، پروانهها، ای دوست
خیالی داشتم شیواتر از یک روستا، ای دوست