غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
خوشا به ساغر آغوش تو شراب شدن
به چشمه سار لبت اشک آفتاب شدن
لب بر لب من ماند کس از نام تو بانو
این است همان بوسه به پیغام تو بانو
گاهی به رسم مجنون بگذار سر به صحرا
اندوه آدمی را با خود ببر به صحرا
گل به گیسویت نزن، گل را گلستانی نکن
شهر را درگیر آن لبهای مرجانی نکن
دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت
بختی که در تمام جهان یکنفر نداشت
مسری است عشق! باز در آغوش گیرمش
در این سکوتِ سرخِ افق گوش گیرمش
ديوانه اى را خوب مى فهمم، هر شب نشسته روبروى من
از چشمهاى مست و مغرور اش، تيرى پراند بر گلوى من
تو تقدير منى، با تو شب اُميد روشن شد
فضاى ابرى من با تب خورشيد روشن شد
خسته از موج توهم، تخت و شب، عطر حضور
کاشکی در خود بمیرم گوشه ای تاریک و دور
لاله های کربلایی یک به یک پژمرده اند
عشقبازان کی به یک مرگ طبیعی مرده اند؟
دیشب که با پیراهنت هم ساز رقصیدیم
مثل دو قمری در قفس، هم راز رقصیدیم
با هر بهانه خاک در یار می شوم
جاروکش حویلی دلدار می شوم