غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
چشمهایت دو جام شیر و شکر
در شکر شیرها شراب طهور
زنی از کوچه های بغدادم از خیابان منتهی به هرات
تیره ام می رسد به رابعه و نسبم می رسد به شاخه نبات
غم را پیام آور اشک سحر مکن
بر شانه های خستهی حسرت سفر مکن
سروش بزم اهورا!! تو با چه مانندی
به حیرتم، مگر آیینۀ خداوندی
یک سینه پر از آه شکسته زن و شوهر
در خلوت آیینه نشسته زن و شوهر
رفتیم مثل دریا با یک جهان تلاطم
کردیم تندر آسا با صخره ها تصادم
بهار آمده و دوری از بهار نگفتی
احاطه کرده تو را سیمخاردار نگفتی
روزها گذشت و... مگر راه دورتر شده رفت
دل به کوره پخته نشد، ناصبورتر شده رفت
می بوسمت زیبای من طعم عسل داری
یک عاشق مجنون و گاهی مبتذل داری
یک روز صبح پا شدم از خواب و جنگ بود
آه آن صدا چه بود؟ صدای تفنگ بود؟
به برگریز شدم تا به برگ و بار شوید
خزان گرفتم باشد شما بهار شوید
تا نقش روی و مویت بر لوح جان بر آرم
از آفتاب و باران رنگین كمان بر آرم