غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
نانی نبود معده که در اعتصاب بود
اعصابم از قدیم به شدت خراب بود
آفتابی که نیست، دلتنگم، در دل شب بیا قدم بزنیم
هر دو دریا شویم سیلابی، سخن از انتظار كم بزنیم
سال های پیش رو تقویم را ترسانده است
آتش خاموشی «ابراهیم» را ترسانده است
آتشی بر هستی تریاک و تنباکو بکش
پیش یک آیینه بنشین بر سرت چاقو بکش
در ارتباط آتش و سیگار می سوزم
تنهایی ام را چشم بر دیوار می دوزم
وای از دمی که عشق تو توفانیام کند
آموی صخره سازد و واخانیام کند
هوای عشق به سر، رقص سنگ بر دامن
نشسته روی نَمَد دخت سرخ پیراهن
خون یک شهر عجین گشته به پیراهن تو
باز میترسم ازین آمدن و رفتن تو
ازین میهن که مانده عالم اشباح، میترسم
و از صلحی که واکرده دهن از چاه، میترسم
با گوشواری که زده زنگش درِ گوشم
افتادهام یک گوشه چون گوشیت خاموشم
وقتی به تو ملحق نگردد، راه زیبا نیست
کابل، بدخشان، بلخ، لشکرگاه... زیبا نیست
چه کنم تا که دل بی پدر آرام شود؟
کفتر کوهی آواره کمی رام شود