غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
با قطاری که قرار است مسافر باشم
کاش پهلوی تو در کوپهی آخر باشم
من آن مسافر بی مرزم، شبیه فلسفه بی منزل
که کوهم و سر خود بارم، که موجم و لب هر ساحل
سر گرم سر کشیدن لبخند با شما
آنگونه مهربان که خداوند با شما
هنوز عاشق پرواز بال در بالم
هنوز از تو به اوجم، پرنده احوالم
با چشمهای مانده به در دوست دارمش
بالاتر از مقامِ پدر دوست دارمش
کربلا هر چند زخم بال زینب بود
مستحبی در دل اعمال زینب بود
مرا چشمت تواند غرق، موج تند دریا نه
مرا پیک لبت اندازد از پا، پیک ودکا نه
ای سلام گرم خورشید از فراسوها به تو
شب پناه آورده با انبوه شببوها به تو
بگذار تا ز هالهای نوری درآرمت
از بغض "تلخ زنده به گوری" درآرمت
ای فصلها که گردش همواره میکنید
امشب شما چه درد مرا چاره میکنید؟
غمت در طرحی از لبهای نا آرام عنوان شد
غمت عنوان شد و آیینه در آیینه حیران شد
به نام عشق، به نام همیشه ی جاری
به نام حضرت معبود، حضرت باری