غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
گاهی پدر شدیم و پسر را گریستیم
گاهی پسر شدیم و پدر را گریستیم
آخر زبان شعر را به غزل باز می کنیم
تا صبح سرخ حادثه پرواز می کنیم
به جان شاپرکهایت شب شعری بمان خورشید
بچرخان گردو خون مرا غزل - آتش - بخوان خورشید!
بیا که این دل پر درد داغدیده تو را
صدا زند ز سر شام تا سپیده تو را
قطار آمد و با زوزه ای توقف کرد
غروب منتظر و خسته را تعارف کرد
فرود آمد از اسب آهنینش مرد
نشست و بوسه بر آن خاک پر تقدس کرد
همچنان غرق به رؤیای خوشت میمانم
چشم در راه خبرهای خوشت میمانم
تکانهدار ترین اتفاق افتاده
صدای سرد کسی دراتاق افتاده
آب عشق آورده و این خانه را جارو کنید
بعد در این حلقه گرد آیید و الاهو کنید
به روی کوچه ها بستند احساس خیابان را
نگاه خسته ی شهری که حس می کرد طوفان را
من و ذکرِ نامِ تو یا علی، که کشانی ام به هدایتی
مگر از تو چشمِ عنایتی، برسانَدَم به ولایتی
هوای گریه در این ایستگاه سنگین است
سکوت سرد تو و بغض راه سنگین است