غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
رفته ای از چشم و در دل ماندگار استی هنوز
بر روان بی قرار من قرار استی هنوز
مفهوم هستی گُنگ بود انسان تولد شد
پیغمبری در نقش یک چوپان تولد شد
هوای سرد شبانگاهی، صدای شرشر باران بود
زنی که غصه صدایش کرد، ز نام خویش گریزان بود
خودسوزیست، چهره کمی ناشناختهست
قدری میان چهره غمی ناشناختهست
بگو! زبان بگشا گر دعا و نفرین است
که بر تو پاسخ ما هرچه هست؛ آمین است
دفترچهی بزرگ جهان بسته می شود
وقتیکه حرف نیست دهان بسته می شود
تنات با خاک یکسان گشته، غزه، خانههایت کو
ستون و سقف و کلکین، مسکن پروانههایت کو
به جان تو قسم، رنج و غمات را دیدن آسان نیست
تراژیدی تلخِ ماتمات را دیدن آسان نیست
دستهایت، سنگ، کاغذ، دستهایم را نخواست
مشت وا شد، قیچی آمد، قسمت و کار خداست
صفا و همدلی ات باز میهمانم كرد
و با عبور ترنم ترانه خوانم كرد
به تبسم جادویی تو قسم
که تمام جهان من از تو پر است
شب را گریستیم، سحر را گریستیم
ما گام گامِ راهِ سفر را گریستیم