شعر سپید افغانی و مدرن در کابلستان. آثار سپید معاصر با تمهای مهاجرت، مقاومت و هویت فرهنگی از شاعران افغانستان و مناطق فارسیزبان. کاوش در شعر سپید افغانستانی برای علاقهمندان به شعر آزاد و نوین فارسی.
مرگ از پوست آدمی میگذرد
و سرما از پیراهنش...
چقدر دلم میخواهد اوج بگیرم
و چقدر دلم میخواهد ستارهها را بوسه بزنم
سالها پیش طی یک شلیک مخوف
هر تکهام به سویی پرتاب شد
ای سیاوش بعد تو
دیگر هیچ آتشی گلستان نشد...
در هواییکه نشد از تفسیرِ خویش خالی،
همیشه نگران/ همیشه درگیر…
در وسطِ جهان
از خاطرِ یک آشوب خود را میآرد به یاد...
روزگاری جهان جای بهتری میشود
پنجرهی به سمت آسمان باز میشود
هر سرباز یک وطن بود
با پرچمی بر دوش و و گلوگاهی پر از آهنگ آزادی
به استخوان شکستهی پا، به نان، به پوست میوه
به زیبایی، به سگهای هار...
در جلریز همه چیز بومی است
کودک ترکاری فروش... ترکیدن پوست درخت...
تو را در جنگ و مرا در خانه
تعقیب می کند
در بدخشان کودکی بودم با عروسکهای شاد
و پنجههای بلورین